«اللهم عجل لوليك الفرج»
اي مسافر شلمچه، كه ...
بوي بيتالمقدس را
و ...
طنين صداي احمد متوسليان را كه ...
راه رسيدن به كربلا از قدس ميگذرد
شنيدهاي ... (يا ابا عبدالله، امروز فرياد ميزنم ...
من به كربلا نيامدم!)
قرار من با تو صداقت است و ...
صادقانه بگويم:
توسن دستم!
به نوشتن ركاب نميدهد!!!
دستم، كه نه ...
دستهايم ... بغض كردهاند!
تب كردهاند!
دستهايم، كه نه ...
مشتهايم ... آتش گرفتهاند!
چگونه ميتوان نوشت؟
وقتي:
ـ صداي سوختن كودكان لبنان
قلبم را خاكستر ميكند...
ـ ضجه مادران بعلبك
استخوانهايم را خرد ميكند ...
اصلاً شعر به چه دردي ميخورد؟
اگر
شعلههاي خشم مقدس شيعه را نيفروزد ...
و كلام آخر اين خشمنامه!
«ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست
بايد سلاح تيزتري برداشت ...»*
* شعر جنگ: اثر قيصر امينپور
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
ما که این همه برای عشق آه و ناله می کنیم
راستی چرا در رثای بی شمار عاشقان
که بی دریغ
خون خویش را نثار عشق می کنند...
از نثار یک دریغ هم دریغ می کنیم!
مرحوم قیصر امین پور
افرادی هستند که نبودنشان به اندازه بودن شان تأثیرگذار است،آنچنان که آئینه ای می شوند برای انعکاس چیزی که در ذهن و قلبمان به دنبال آنیم؛
بودن
را به گونه ای دیگر معنا می بخشند.احساس درونی که از یافتنشان زیر پوست
تنمان جریان دارد، داغ تر از آن است که گونه ها را رنگ بخشد و قلب را به
تپش بیشتر درآورد.بلکه محرکی است برای شکستن قد غرور و خودبینی و زانو زدن
در برابر افراشته شدن پرچم ایثار و تواضع نفس.
این احساس معرفی می شود برای شناختن،قدم برداشتن و رسیدن به خدا!
تصویرساز ذهن من کسی است که شهد جاودانگی نوشیده و در ذهنم مجموعه ای از باورهای صادقانه را به یادگار گذاشته است.
او قهرمان قهرمانان معاصر من است.برای یافتنش نیاز به گشت و گذار باطنی نداری،دیده سر را به آب معرفت بشوی،سرت را بالا بگیر؛

تصویرش
بر قلب دیوارهای شهر می تپد.آنها اسطوره ای به خواب رفته در تاریخ
نیستند.نیک مردانی واقعی اند که رفتار،عمل و کردارشان در حال و آینده
جریان دارد.
بی تفاوت از کنار نگاهشان نگذر!
همین!
=-------------=
برداشته شده از ابراهيم در آتش
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
رقص در برابر مرگ!
حميده
رضايي (باران)
شب را در بيمارستان صحرايي امام حسن(ع) كه انگار در
پناه كوهي ساخته شده، ميمانيم. جاي عجيبي است؛ انگار هنوز آنجا جنگ است و خيلي
چيزها سادگيشان را از دست ندادهاند. حتي خيلي از نمونههاي فرهنگ جبهه را هم
آنجا ميتوان ديد: اينكه صبح بلند شوي و ببيني يكي كفشت را برايت واكس زده! اينكه
تا لب تر كني چند خادم شهدا بيايند به كمكت و اينكه... در اتاق نيايش بيمارستان هم
صحنههاي زيبايي ميتواني ببيني: يك چاه نمادين كوچك، نيزار و چادر يك رزمنده و
حتي سفرة هفتسين كه با ظرافتي خاص و در ميان تصوير شهدا چيده شده. راستي چه كسي
ميتواند بگويد شهدا مردهاند؟
□
به دهلاويه ميرسيم؛ حد فاصل جادة سوسنگرد و بستان.
همزمان با ورود ما، رئيسجمهور هم به منطقه ميآيد و ديداري كوتاه با چند كاروان
ميكند. در پشت بامِ ساختمان دهلاويه جمع ميشويم. راوي شروع ميكند: «چشم دل را
باز كنيد. چون تو اين بيابونا، چشم ظاهر، خيلي جاها را نميبينه.» راوي از جوان
عرب زبانِ سوسنگردي گفت كه تك و تنها ميخواست مقابل لشكر سه هزار نفري تانك دشمن
را بگيرد و عراقيها زندهزنده آتشش زده بودند. بعد به پيام امام اشاره كرد كه در
جواب استاندار اهواز فرموده بود: «مگر جوانهاي اهواز مردهاند كه عراقيها اهواز
را بگيرند.» ميگفت: «امام گفته بود جنگِ ما عاشورايي بود.» و فرمانده، مثل شب
عاشورا، همه را جمع كرده و گفته بود: «بچهها! الآن آفتاب هست، ما نميتوانيم
فانوسي خاموش كنيم، اما چشمهايمان را ميبنديم. هر كه خواست برود.» چشمها را كه
باز كرده بودند، هيچ كس تكان نخورده بود.
راوي از زنان سوسنگردي كه پابهپاي مردهايشان مقاومت ميكردند
گفت و از حملههاي شبانه و چند نفريِ رزمندگان ما كه در شش ماه اول جنگ، خواب را
از چشم بعثيها گرفته بود. او چه دل پرخوني داشت از آنها كه آثار مستند جنگ را يكبهيك ميبرند و مناطق، كمكم دارند از حال و
هواي جنگي ميافتند و در عوض انگليسيها، سيگار چرچيل را نگهداشتهاند و مردم
صدهزار دلار ميدهند تا...
راوي چه زيبا از چمران ميگفت كه هم نقاش خوبي بود و هم
يتيمنواز خوبي و هم عالم و هم عارف.
□
پا به نمايشگاه دهلاويه ميگذاريم كه در و ديوار آن پر
است از تصاوير و نوشتهها و نقاشيهايي از چمران. نقاشيهايش اغلب آيههاي قرآن
است كه او آنها را به تصوير كشيده و معروفترين آن «تابلوي شمع» است كه يادم هست
خوانده بودم چمران خود پاي آن چنين نوشته بود: «من اگرچه شمع كوچكي هستم، اما با
همين روشنايي اندكم، فرق ميان نور و ظلمت را نشان ميدهم.» گويا همين تابلو هم سبب
ازدواج او با همسر لبنانياش ميشود.
وقتي به اين همه عكس و دستنوشتة شهيد چمران جملهاي كه
به خط او از پشت ويترين چشم را نوازش ميدهد، نگاه ميكنم، با خود ميانديشم: آيا
بعد از ما هم كساني به ديدن عكسها و آثار و حتي دستنوشتههايمان خواهند آمد؟
□
سالن نمايشگاه كاملاً تاريك است. جمعيت رو به پردة
سفيدي كه فيلم «كوچ سرخ» از آن پخش ميشود، نشستهاند. جذبة صدايي كه در حال
خواندن آخرين دستنوشتههاي چمران و گفتوگوي او با اعضا و جوارحش است، مرا به سمت
خود ميكشاند:
ـ ... در اين لحظات آخر عمر، آبروي مرا حفظ كنيد. من
چند لحظة بعد به شما آرامش ميدهم؛ آرامش ابدي! ديگر شما را زحمت نخواهم داد. ديگر
شما را استثمار نخواهم كرد. ديگر به شما بيخوابي نخواهم داد و شما ديگر از خستگي
فرياد نخواهيد كرد. از درد و شكنجه ضجه نخواهيد كرد. از بيغذايي، از گرما و سرما
شكوه نخواهيد كرد. آرام و آسوده براي هميشه در بستر نرم خاك آسوده خواهيد بود،
اما... اما اين لحظات حساس، لحظات وداع با زندگي و عالم، لحظات لقا با پروردگار،
لحظات رقص من در برابر مرگ، بايد زيبا باشد.
به عكس او كه گوشة تصوير نشسته نگاه ميكنم و حسرت ميخورم
به اطمينان او و به آرامشش بعد از مرگ. چمران ميرود تا به آن آرامش ابدي كه خود
از آن ميگفت، برسد؛ «به قربانگاه، يعني دهلاويه رسيد. رزمندگان بر گردش حلقه زدند
و او سخن گفتن آغاز نمود. با همه وداع كرد و همه را بوسيد، حتي آناني را كه خوابيده
بودند؛ همراه با فرماندة جديد به نزديكترين نقطه به دشمن رفت و تأكيد كرد كه ديگر
كسي نيايد؛ ولي نگفت چرا. چون لحظاتي بعد، آتش خمپارههاي دشمن دل زمين را شكافت و
صداي انفجار آن با صداي شكستن قلبهاي آكنده از محبت دكتر چمران، همراه شد. تصاوير
روي پرده، بدن مطهر و پر خونِ چمران را نشان ميدهد كه همرزمان دورش را گرفتهاند
و هر كس با غم و اضطراب ميخواهد كاري برايش بكند، بلكه دقايقي بيشتر كنارشان
بماند، اما...
به جمعيت نشسته در تاريكي سالن نگاه ميكنم. همگي سكوت
كردهاند؛ سكوتي بهتآميز. صدايي از دلِ پرده ميخواند:
ياران چه غريبانه، رفتند از اين خانه
هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
ـ بسادگی قابل درک
ـ غیر قابل تقلید
برای اولین بار در تاریخ، ما کتابی داریم با اثبات نویسندگی الهی_ ترکیب ریاضی ماوراء انسانی.
خوانندگان این کتاب به آسانی میتوانند معجزه ریاضی قرآن را بررسی کنند. کلمه خدا (الله) در سراسر قرآن با حروف بزرگ و پر رنگ نوشته شده است. در گوشه سمت چپ پایین هر صفحه، مجموع تعداد دفعاتی که کلمه خدا از ابتدای قرآن تا آن صفحه تکرار شده است، نوشته شده. شماره نوشته شده در گوشه سمت راست پایین صفحه، مجموع شماره آیاتی است که کلمه خدادر آنها تکرار شده است. آخرین صفحه کتاب، یعنی صفحه ۶۰۴، جمع کل تعدد تکرار کلمه خدا را در قرآن نشان میدهد که ۲۶۹۸ مرتبه است، یا ۱۴۲۱۹. مجموع شماره آیاتی که داری کلمه خدا است، میشود ۱۱۸۱۲۳، این عدد هم بر ۱۹ قابل قسمت است: (۱۱۸۱۲۳=۱۹۶۲۱۷).
عدد نوزده مخرج مشترک سراسر سیتم ریاضی قرآن است.
این پدیده بتنهایی اثبات غیر قابل تقلیدی است که نشان میدهد قرآن پیغام خدا است به دنیا. هیچ بشری نمیتوانسته حساب ۲۶۹۸ تکرار کلمه خداو تعداد شماره آیاتی را که کلمه خدادر آنها تکرار شده است، داشته باشد.
این پدیده خصوصا غیر ممکن است وقتیکه در نظر داشته باشیم : (۱) که قرآن در زمان جهالت و نادانی آشکار شد، و (۲) سوره ها و آیات وحی شده از نظر زمان و مکان وحی با هم فاصله بسیاری داشتند. ترتیبی که سوره ها و آیات در ابتدا فرستاده شد، بکلی با آخرین ترتیب قرار گرفتن شان (ضمیمه ۲۳) فرق داشت. اما، سیستم ریاضی قرآن تنها به کلمه خدا محدود نیست؛ بلکه بسیار گستره، بسیار پیچیده، و کاملا جامع است.
● حقایق ساده
مانند خود قرآن، کد ریاضی قرآن از بسیار ساده تا بسیار مشکل تغییر میکند. حقایق ساده مشاهداتی است که بدون هیچ وسایلی میتوان آنها را بررسی کرد. حقایق پیچیده به کمک ماشین حساب یا کامپیوتر قابل رویت است. بررسی حقایق زیر به هیچ وسیله ای احتیاح ندارد، اما خواهشمند است بخاطر داشته باشید که همه اینها به متن عربی اصلی اشاره دارد:
۱) اولین آیه (۱:۱)، معروف به بسم الله، شامل......................۱۹ حرف است.
۲) قرآن دارای ۱۱۴ سوره است که میشود................................۱۹*۶ .
۳) مجموع آیات در قرآن ۶۳۴۶ است که میشود......................۱۹*۲۳۴ .
[۶۲۳۴ آیه شماره گذاری شده است و ۱۱۲ آیه (بسم الله) شماره گذاری نشده است که میشود ۶۲۳۴ =۱۱۲+۶۲۳۴] توجه کنید که ۶+۴+۳+۶ میشود...........۱۹ .
۴) بسم الله ۱۱۴ مرتبه تکرار شده است، با وجود غیبت مرموز آن در سوره ۹ (درسوره ۲۷ دو بار تکرار شده است ) و ۱۱۴ = ..................................۱۹*۶ .
۵) از غیبت بسم الله در سوره ۹ تا بسم الله اضافی در سوره ۲۷، دقیقا.......... ۱۹ سوره است.
۶) مجموع شماره سوره ها از ۹ تا ۲۷ (۲۷+۲۶+......+۱۲+۱۱+۱۰+۹) = ۳۴۲ یا ............۱۹*۱۸.
۷) این مجموع (۳۴۲) همچنین مساوی است با مجموع کلمات بین دو بسم الله سوره ۲۷، و ۳۴۲ =.................................۱۹*۱۸.
۸) اولین آیات معروفی که اول وحی شد (۵-۱:۹۶) شامل ...........۱۹ کلمه است.
۹) این اولین وحی ۱۰ کلمه ای، دارای ۷۶ حرف است ..................۱۹* ۴.
۱۰) سوره ۹۶ که از نظر ترتیب زمانی اولین سوره است، دارای ..........۱۹ آیه است.
۱۱) این اولین سوره از نظر ترتیب زمانی، از آخر قرآن ...............۱۹ همین است.
۱۲) سوره ۹۶ شامل ۳۰۴ حرف عربی است، و ۳۰۴ میشود............۱۹*۱۶.
۱۳) آخرین سوره فرستاده شده(سوره ۱۱۰) شامل................۱۹ کلمه است.
۱۴) اولین آیه از آخرین سوره وحی شده (۱:۱۱۰) شامل ........۱۹ حرف است.
۱۵) ۱۴ حرف مختلف عربی، ۱۴ پاراف قرآنیمختلف (مانند ا . ل. م، از ۲:۱) را تشکیل میدهند که در ابتدای ۲۹ سوره قرار دارند. مجموع این اعداد میشود ۱۴+۱۴+۲۹=۵۷ یا ۱۹*۳.
۱۶) مجموع ۲۹ سوره ای که پارافهای قرآندر آنها آمده است میشود:۸۲۲=۶۸+۵۰+..........+۷+۳+۲، و ۸۲۲+۱۴ (۱۴ مجموعه پارافها) میشود ۸۳۶، یا ۱۹*۴۴.
۱۷) بین اولین سوره پاراف دار(۲) و آخرین سوره پاراف دار (۶۸)، ۳۸ سوره بدون پاراف وجود دارد.........................۱۹*۳۸.
۱۸) بین اولین و آخرین سوره های پاراف دار...................۱۹ مجموعه پاراف دار و بدون پاراف وجود دارد.
۱۹) ۳۰ عدد مختلف در قرآن تکرار شده است: ۱،۲،۳،۴،۵،۶،۷،۸،۹،۱۰،۱۱،۱ ۲، ۱۹،۲۰،۳۰،۴۰،۵۰،۶۰،۷۰،۸۰، ۹۹،۱۰۰،۲۰۰،۳۰۰،۱۰۰۰،۲۰۰۰، ۳۰۰۰،۵۰۰۰،۵۰۰۰۰، ۱۰۰۰۰۰، مجموع این اعداد میشود ۱۶۲۱۴۶، که میشود ......۱۹*۸۵۳۴.
پاراف قرآنی ق
اصلاعات کامپیوتری نشان داد که تنها سوره هایی که پاراف ق دارند، ۴۲ و ۵۰، هر دو دارای تعداد مساوی ق هستند، ۵۷ و ۵۷. این اولین اشاره بود که نشان میداد سیستم ریاضی سنجیده ای در قرآن وجود دارد.
اسم سوره ۵۰ ق است و با ق شروع میشود، و اولین آیه اینطور خوانده میشود، ق و قرآن مجید.
این نشان میدهد که ق نمانیده قرآن است و مجموع ق ها در هر دو سوره پاراف دار ق نشان دهنده ۱۱۴ سوره قرآن است (۶۱۹ = ۱۱۴ = ۵۷+ ۵۷). این عقیده با این واقعیت که کلمه قرآن در قرآن ۵۷ مرتبه تکرار شده است محکم تر شد.
قرآن در سوره ق بعنوان مجید توجیه شده است، و کلمه عربی مجید مقئار عددیش میشود : ۵۷ = (۴)د + (۱۰) ی + (۳) ج + (۴۰) م.
سوره ۴۲ دارای ۵۳ آیه است، و ۵*۱۹ = ۹۵ = ۵۳ + ۴۲.
سوره ۵۰ دارای ۴۵ آیه است، و ۹۵= ۴۵+۵۰ ، همان مجموع در سوره ۴۲ است. با شمردن ق ها در همه آیات شماره ۱۹ در سراسر قرآن، مجموع میشود ۷۶ یا ۴*۱۹. خلاصه اصلاعات مربوط به ق در زیر نوشته شده است:
۱) تعداد تکرار ق در سوره ق در سوره ق (شماره ۵۰) ۵۷ مرتبه است، ۳*۱۹.
۲) حرف ق در سوره دیگر پاراف دار-ق میشود ۱۱۴ که مساوی تکرار شده است، ۵۷.
۳) مجموع تکرار ق در دو سوره پاراف دار-ق میشود ۱۱۴ مه مساویست با تعداد سوره های قرآن.
۴) قرآن در قرآن ۵۷ مرتبه تکرار شده است.
۵) توجیه قرآن بعنوان مجید به تعداد تکرار حرف ق در هر یک از سوره های پاراف-ق مربوط میشود، مقرار عددی کلمه مجید ۵۷ است.
۶) سوره ۴۲ دارای ۵۳ آیه است، و ۴۲+۵۳ میشود ۹۵، یا ۵ *۱۹.
۷) سوره ۵۰ دارای ۴۵ آیه است، و ۵۰+۴۵ هم میشود ۹۵، ۵ *۱۹.
۸) تعداد ق ها در همه آیات شماره ۱۹ در سراسر قرآن میشود ۷۶، یا ۴*۱۹.
نشانه هایی از انشاء ریاضی قرآن پدیدار شد. برای مثال، مشاهده شد که مردمیکه به لوط کافر شدند، در آیه ۱۳:۵۰ آمده است و در همه قرآن ۱۳ مرتبه تکرار شده است- ۷:۸۰؛ ۸۹، ۷۴، ۱۱:۷۰؛ ۲۱:۷۴؛ ۲۲:۴۳؛ ۲۶:۱۶۰؛ ۵۶، ۲۷:۵۴؛ ۲۹:۲۸؛ ۳۸:۱۳؛ ۵۰:۱۳؛ و ۵۴:۳۳. همه جا به آنها بعنوان قوم اشاره شده است، بجز یک استثناء در سوره پاراف دار-ق ۵۰، جاییکه به آنها بعنوان اخوان اشاره شده است. واضح است که اگر کلمه ق- دار قوم استفاده شده بود، شمارش حرف ق در سوره ۵۰ میشد ۵۸، و این پدیده بکلی از بین میرفت. صحت و دقت مطلق ریاضی طوری است که تغییر تنها یک حرف، این سیستم را بکلی از بین میبرد. مثال دیگری در همین رابطه اشاره به مکه است در آیه ۳:۹۶ بعنوانبکه ۳۹! دیکته عجیب این شهر معروف، قرنها مساله طلاب مسلمان بوده است. اگر چه مکه در قرآن آیه ۴۸:۲۴ درست دیکته شده است، بجای حرف م در آیه ۳:۹۶ حرف ب بکار برده شده است. معلوم میشود که سوره ۳ با پاراف م شروع میشود، و اگر مکه در آیه ۳:۹۶ صحیح دیکته شده بود، شمارش حرف م با کد ریاضی قرآن مغایرت پیدا میکرد.
● نکته ای تاریخی
این کشف مهم که عدد ۱۹ مضرب مشترک قرآن است، در ژانویه سال ۱۹۷۴ حقیقت گرفت که مصادف شد با ذیحجه سال ۱۳۹۳ هجری. قرآن در سال ۱۳ قبل از هجرت وحی شد. به این نتیجه میرسیم که تعداد سالهای از تاریخ وحی قرآن، تا تاریخ وحی معجزه قرآن، میشود ۱۴۰۶=۱۳+۱۳۹۳. همانطوریکه در بالا اشاره شد، معجزه قرآن در ژانویه سال ۱۹۷۴ آشکار شد. نکته جالب اینجاست که حاصلضرب ۱۹*۷۴ برابر با ۱۴۰۶ می شود. این مساله بخصوص زمانی قابل توجه است که متوجه شویم عدد۱۹ در سوره ۷۴ آمده است
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
Eject به ملكوت (دوران)
بيستم تير ماه برگه مأموريت عباس
امضا شد:
ماموريت: ناامن كردن فضاي بغداد
و جلوگيري از برگزاري كنفرانس غير متعهدها در عراق.
اهداف: پالايشگاه نفت؛ نيروگاه
اتمي بغداد و پايگاه الرشيد يا ساختمان اجلاس.
هواپيماي يك: عباس دوران ـ منصور
كاظميان
هواپيماي دو: اسكندري ـ باقري
هواپيماي سه: توانگريان ـ
خسروشاهي
□
مهناز صداي هواپيما را شنيد. كمي
خم شد و به آسمان نگاه كرد. يكيشان داشت فرود ميآمد. امير كوچولو خودش را چسباند
به عباس و زد زير گريه. مهناز گفت: «شنيدي صدام سران كشورها رو دعوت كرده عراق؟
اخبار گفت: يعني اون قدر عراق امنه كه انگار نه انگار جنگه، شماها ميتونين با
خيال راحت توي كاخ من جمع بشين. كاش بزنن داغون كنن اين صدام و كاخش رو». عباس
خيره نگاهش كرد و لبخند زد. چيزي توي دل مهناز لرزيد. نميدانست چرا؛ اما ضربان
قلبش يكباره تندتر شد.
□
نيمههاي شب بود. عباس كلافه
بود. هنوز خواب به چشمهايش نيامده بود. مدام از اين پهلو به آن پهلو ميشد. بلند
شد. دفترچه يادداشتش را برداشت و شروع كرد به نوشتن:
«سي و يكم تير 1361
ساعت سه صبح است. تا يك ساعت
ديگر بايد گردان باشم. امروز پرواز سختي دارم. ميدانم مأموريت خطرناكي است.
حتي... حتي ممكن است ديگر زنده برنگردم، اما من خودم داوطلبانه خواستهام كه اين
مأموريت را انجام بدهم. تا دو ماه ديگر از اين جنگ دو سال تمام ميگذرد. من دوستهاي زيادي را در
اين مدت از دست دادهام. چه آنها كه شهيد شدند يا اسير و يا آنهايي كه جسدشان پيدا
نشد...»
همينطور نوشت و نوشت. صداي گريه
امير بلند شد. بغلش كرد و آورد كنار مهناز، آرام بيدارش كرد تا به امير شير بدهد.
مهناز با چشمهاي خوابآلود به عباس كه داشت لباس پروازش را ميپوشيد نگاه كرد،
پرسيد: «براي ناهار برميگردي؟» عباس جواب داد: «برميگردم.»
□
پنج و بيستوپنج دقيقه صبح از روي باند پايگاه همدان
بلند شدند. همراه دو هواپيماي افچهار ديگر. هوا هنوز تاريك بود. شهرهاي زير
پايشان هنوز بيدار نشده بودند. فقط ريسه لامپهاي خيابان و جاهاي عمومي روشن بود.
كابين آرامتر از هميشه بود. نه دوران و نه كاظميان هيچ كدام حرفي نميزدند. اين
اولين پرواز دوران بر فراز شهر بغداد بود. هر طور بود نبايد ميگذاشتند اين اجلاس
برگزار شود. امنيت بغداد، هشت سال رياست كنفرانس سران كشورهاي غير متعهد را براي
صدام به ارمغان ميآورد.
□
به ايلام كه رسيدند ارتفاع را رساندند به ده ـ پانزده
متري زمين، سرعت را هم رساندند به ششصد مايل، يعني نهصد و پنجاه تا هزار كيلومتر
كه دشمن نتواند توي رادارش ببيندشان، از جنوب ايلام وارد مرز عراق شدند. كاظميان
به هواپيماي دو نگاه كرد، فاصلهشان حدود دويست متر بود. نگاهش به سمت موشكي رفت
كه از زمين به طرف هواپيماي دو شليك شد. حدس زد «سام هفت» باشد، ميدانست كه بهشان
نميرسد، ولي باز گفت تا مواظب باشند. موشك كمي دنبالشان آمد و همانجا توي هوا
منفجر شد. از مرز كه رد شدند، روي ECM(1) ديد كه بغداد
روي رادار ميبيندشان. به دوران گفت، دوران جوابي نداد. هواپيماي دو هم همين پيغام
را داد. دوران با خنده گفت: «از اين پايينتر كه نميشه پرواز كرد، ميخواين بريم
زير زمين؟»
ده مايلي جنوب شرقي بغداد، يكهو
انگار شهر چراغان شد. دو تا ديوار آتش جلوشان درست كرده بودند. ديوار آتش اول را
كه رد كردند، دوران به چراغهاي نشاندهنده اشاره كرد، گفت: «منصور، موتور راست
هواپيما آتش گرفته». بايد خاموشش ميكردند، اما سرعتش هم نبايد كم ميشد. كاظميان
گفت: «چيزي نيست، از شهر رد بشيم خاموشش ميكنم.» و اين آخرين حرفي بود كه ميانشان
رد و بدل شد.
□
ديوار آتش دوم را كه رد كردند،
دكلهاي پالايشگاه پيدا شد. پدافندهاي بغداد از همان اطراف پالايشگاه شروع كردند
به زدنشان. گلولههايشان قوس برميداشت و پشت هواپيما ضرب ميگرفت. روي ECM ديدند كه موشكهاي
سام شش و سام سهشان را رويشان قفل كردهاند. كاظميان سعي داشت رادار پدافندشان را
از كار بيندازد.
رسيدند به پالايشگاه، دوران تمام
بمبها را يكجا خالي كرد. كاظميان برگشت ببيند چند تايش به هدف خورده كه ديد دم
هواپيما تا جايي كه خودش نشسته آتش گرفته. يكهو لرزش خفيفي به جان هواپيما افتاد.
به دستگاه نگاه كرد، درست بود؛ اما هواپيما بدجور داشت ميسوخت. بايد ميپريدند
بيرون. دوران به هواپيماي دو اعلام كرد: «دو هواپيماي ما را زدند.» اسكندري از
هواپيماي دو گفت: «ايرادي ندارد ما را هم زدهاند، پشت سر ما بياييد». دوران جواب
داد: «موتور شماره دو آتش گرفته، ما نميتوانيم بياييم» اسكندري دوباره گفت: «اگر
ميتوانيد بياييد، وگرنه بپريد بيرون». عباس ديگر چيزي نگفت. كاظميان نگاهش كرد.
مصممتر از هميشه بود، بيهيچ ترس و واهمهاي. يكهو همه حرفهاي ديشب دوران به يادش
آمد: «اگر يك وقت هواپيما دچار مشكل شد، تو خودت را به بيرون پرت كن و منتظر من
نمان، من بايد در هواپيما بمانم و مأموريتم را به اتمام برسانم»؛ اما آنها كه
مأموريتشان را انجام داده بودند؟!
بغداد بيشتر از اين نميتوانست
تحقير شود. بغدادي كه ادعا كرده بود حتي يك پرنده نميتواند به ديوار صوتي شهر
نزديك شود.
كاظميان گيج بود، نميتوانست
بفهمد چه فكري در سر دوران است. فقط ميدانست كه بايد بپرند پايين، همين حالا.
دستش را به طرف Eject(2) دو نفره برد و خواست به دوران بگويد براي پريدن آماده باش كه
يكهو همه دستگاهها جلوي چشمش سياه شد، كاظميان ديگر چيزي نفهميد...
□
همه مات و مبهوت مانده بودند.
هواپيماي جنگي ايراني كه در حال سوختن بود، يك راست به سمت هتلالرشيد، محل
برگزاري اجلاس سران غير متعهدها ميرفت. همه بيآنكه توان كوچكترين حركتي داشته
باشند، همينطور با دهان باز خيره نگاهش ميكردند. هواپيما با تنها سرنشينش رفت و
رفت و در مقابل نگاههاي بهتزده مردم عراق خود را به هتل محل استقرار سران كشورها
كوباند!
□
هواپيماي شماره دو سالم در همدان
فرود آمد. كاظميان نزديك به هشت سال به دست نيروهاي عراقي اسير بود.
پوتين و تكهاي از استخوان پاي
پيكر خلبان دلاور هواپيما در مرداد 81 بعد از بيست سال به خاك وطن بازگشت.
خلبان هواپيماي شماره يك، كه
امنيت عراق را بر هم زده و اعتبار صدام را در مجامع جهاني از بين برده بود؛ صدام
براي سرش جايزه تعيين كرده بود و در تعداد پرواز جنگي در نيروي هوايي ركورد داشت،
كسي نبود جز عباس؛ عباس دوران.
منابع:
1. دوران به روايت همسر شهيد، زهرا
مشتاق، تهران: روايت فتح، چاپ اول 1383.
پينوشت:
1. دستگاهي كه به خلبان خبر ميدهد
در ديد هواپيماي دشمن هست يا نه.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
انقلاب و حركت ظهور حضرت مهدي "ارواحنا فداه"
-------------------------------------------------------------------------------------------
روايات شريفه حاكى از اين است كه انقلاب و حركت ظهور حضرت مهدى (ارواحنا فداه) بعد از فراهم شدن مقدمات و آمادگيهاى منطقه اى و جهانى از مكه آغاز مى گردد...
و طبق بيان روايات، در سطح جهانى نبردى سخت بين روميان (غربيها) و بين تركان و يا هواداران آنها كه ظاهرا روسها باشند بوجود مى آيد، تا جائيكه به جنگ جهانى منجر مى گردد.
ادامه مطلب
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
فلسفه نماز در قرآن و اسلام چیست؟
عبادت، وسیله تکامل و سعادت ماست و دستور خداوند به نماز، نوعى لطف و رحمت و راهنمایى است که ما را به کمال مى رساند; مثلا وقتى پدر و مادر، فرزندشان را به درس خواندن امر مى کنند، به سود خود فرزند است و سعادت او را مى خواهند و این امر از روى محبّت به فرزند است و گرنه به درس خواندن او نیازى ندارند.
آیات و روایات، فلسفه و حکمت تشریع نماز را بیان کرده اند:
ادامه مطلب
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
راز نماز در نهج البلاغه
حجة الاسلام على دوانى
در نمازم خم ابروى تو با ياد آمد
حالتى رفت كه محراب به فرياد آمد
حافظ
نخستين نمازگزار
سخن از راز نماز در نهج البلاغه و رابطه اين فريضه بزرگ الهى با على عليه السلام، پيشواى عظيم الشأن ما و گوينده نهج البلاغه است، كه يكى از جالبترين مباحث اين كتاب با عظمت را تشكيل مىدهد. نماز، نخستين حكم الهى بود كه چند روز پس از بعثت پيغمبر خاتم، حضرت محمد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم توسط جبرئيل امين از جانب خداوند صادر گرديد و پيغمبر با تعليم پيك وحى، آن را معمول داشت. بدين گونه كه پيك وحى الهى، جبرئيل امين، چند روز بعد از آن كه پيغمبر به مقام نبوّت رسيد، براى دومين بار بر آن حضرت نازل گرديد و آبى از آسمان آورد و طريقه وضو گرفتن و نماز گزاردن و ركوع و سجود را به پيغمبر آموخت.
ادامه مطلب
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |















