كجاي جنگ مقدس است؟
موضوع: مقالات
پنجشنبه 4 مهر1387 14:31
كجاي جنگ مقدس است؟

هر چيزي كه ابدي و جاويدان باشد، مقدس است. پرسش اينجاست كه علت و راز جاويدان بودن چيست؟ اگر ما بدانيم چه چيزي ابدي و جاويدان است و چيز ديگر ميرا و نابودن شدني، مي توانيم به يك امر مقدس پي ببريم. در ديدگاه ديني و معنوي هستي و عالم ما دو رويه دارد، جسم و روح، ماده و معنا، ظاهر و باطن، قالب و محتوا. اين ها تقسيم بندي هايي است دوگانه كه ما ايرانيان بخوبي در ميراث ديني و ادبي خويش به كفايت سراغ داريم. علي شريعتي در يكي از دو كتاب كوير يا گفتگوهاي تنهايي از اين موضوع با تعبير جديد و جالب ياد ميكند. او مي گويد؛ هر چيزي دنيا و آخرتي دارد. دنيا همان پستي، سطحي بودن و پوسته است و آخرت معنا، درون و باطن. مثال او هم يك پديده فرهنگي و بسيار مشهور است. از ديدگاه شريعتي «آب ركن آباد شيراز» دنيايي دارد كه شامل سند مالكيت و سالي چند خروار محصولي است كه همه اش ملك طلق حاجي قوام شيرازي، مالك آن است. اما آخرت آن كه روح و محتوا و لطافت و شاعرانگي آن است از آن حافظ شيرازي است. آن يكي دنيا و اين يكي آخرت است.
فيلم غلاف تمام فلزي استنلي كوبريك دقيقاً نقد جنگ و ارتش مدرن آمريكاست كه نهايتاً به عصيان، خشونت و ويراني مي انجامد.
قصه ي جنگ هشت ساله ي ما هم همين است. در اين جهان مدرن و تكنيكي كه جنگ بنيادي در فلسفه سياسي (هگل) و نظريه پردازان بزرگي مثل توسيديد ، ماكياولي و كلاوز ويتس كه آن را ادامه ديپلماسي دانسته اند، يك تكنولوژي، يك ثروت و يك ارزش محسوب ميشود. سربازان همانند ماشين مي جنگند، مي كشند و كشته مي شوند. اما از سر و ته ماجرا بي اطلاع اند. هيچ كس در جنگ زندگي نمي كند زيرا جنگ مخالف زندگي است. حيات در يك ارتش مدرن يعني تمرين و آمادگي براي جنگيدن شامل كشتن و كشته شدن. (فيلم غلاف تمام فلزي استنلي كوبريك دقيقاً نقد جنگ و ارتش مدرن آمريكاست كه نهايتاً به عصيان، خشونت و ويراني مي انجامد.) بويژه با پيدايش فناوري هاي هوشمند و ديجيتالي، سربازان بيشتر حكم مهره هاي بي ارتباط با هم را پيدا كرده اند. آنها فقط گزينه هستند ولي مي توانند دقيق تر بكشند و خشونت عريان تر و بي صداتر باشد. به مدد تكنولوژي جديد روابط انساني سربازان از هم گسيخته تر شده و هر سرباز تنها از طريق تكنولوژي با ديگران مرتبط است. هدفهاي اصابت بمب و گلوله ها و موشكها، صرفاً نقاطي روي نمايشگر رايانه ها و بيسيم ها هستند. نقشه جنگي مجموع نقاط و خطوط و علايم است كه پس از اصابت موشكها و گلوله ها آن نقاط پاك مي شوند، انگار كه اصلاً وجود نداشته اند. سرباز به عنوان يك عامل انساني هيچ ارتباطي با اين هدفها ندارد. او با موضوع كارش قطع رابطه مي كند و اين قابليت او را در خشونت بالاترمي برد. هيچ سربازي بما هوسرباز نمي داند كه اين نقاط محو شده از روي نقشه، روستا بودند، مدرسه، مزرعه يا يك تپه سر سبز يا يك اثر تاريخي. پس در اين نگاه جنگ پديده اي غير انساني، ضد زندگي و سراسر خشونت و ويراني است.

ما مردم ايران از هر تير و طايفه و قومي هشت سال درگير جنگ ويرانگر بوديم. قانون خشن آن بر ما هم حاكم بود. مي كشتيم، كشته مي شديم. سايه بمب و خشونت و آتش همه جا بود. مرزهاي دو كشور ايران و عراق زخمي و جريحه دار شد. نخلها سوختند. رودها خون آلود شدند. مبالغ نجومي خسارت به هر دو كشور وارد شد. روابط انساني بسيار آسيب ديد و هنوز كه هنوز است، سنگيني آن و هزينه ها و خسارت ها را نسل جديد بر دوش مي كشند. با همه ي اين بدبختي ها و آسيب ها باز هم ميگوييم دفاع مقدس . چرا؟
دفاع مقدس بخشي از جنگ است. همان آخرت جنگ و درون و باطن آن است. و به تعبير نهايي دفاع مقدس جان جنگ است. تصرف، نابودي، ويراني و نهايتاً شكست و پيروزي. اتفاقاً در اين وضعيت جنگ همواره دو طفل يتيم باقي مي گذارد: سوگ و سرود.

در نسبت به فهم ماجراي دفاع مقدس است كه حق و پاي نسل جوان و نسل جديد به ميان مي آيد. برترين حق نسل جوان پرسش است. و مهمترين وظيفه ي نسل قبل تر پاسخ دادن. در اين حالت است كه يك گفتگوي صادقانه متولد مي شود. امروز سؤال اين است كه حالا كه جنگيده ايد چرا مقدسش مي كنيد؟ نسل جوان بايد بپرسد، اما بايد سؤالهاي دقيقي طرح كند. پرسشها را طبقه بندي كند. مطالب فوق براي رسيدن به پرسش هاي درست است. اگر ما نتوانيم حساب جسم و جان جنگ خودمان را از هم جدا كنيم، پرسش ما نادرست مطرح خواهد شد.
پرسش از جسم جنگ همواره بايد باشد و خواهد بود. اينكه ما چگونه جنگيديم، با چه هزينه اي؟ طرح و عمليات چگونه بود؟ شناختمان از دشمن و امكانات او و توانش واقعي بود؟ آيا فرماندهان در جنگ اختلاف نظر نداشتند؟ آنها بر اساس چه ملاك و معيارهايي انتخاب مي شدند؟ آيا كسي خيانت نگرد؟ چرا صلح كرديم؟ چرا زود، چرا دير؟ پرسش از جسم جنگ، از فرآيند آغاز و انجام و عمليات و اداره كردن جنگ حق نسل جديد است. اين حق را هيچكس نمي تواند ناديده انگارد.
اما نسل جديد نمي تواند بپرسد چرا در جنگ دعا خوانديد؟ چرا اشك ريختيد؟ چرا با خودت صحيفه ي سجاديه يا ديوان حافظ به خط مقدم بردي؟ چرا در جنگ روزه گرفتي؟ و در كل چرا در جنگ زندگي كردي؟ زندگي كردن هيچ پرسشي را بر نمي تابد. هنوز سالها و دهه ها لازم است تا ما به بلوغ فهم و درك جان جنگ برسيم.
در هيچ جنگي سربازي عاشقانه نامه نمي نويسد و از دنياي قشنگ خودش توصيفي نمي دهد. با اسلحه خود گفتگو و درد دل نمي كند. از گل نمي گويد. در هيچ جنگي نارنجكي نمي كشند كه از دهانه اش دسته اي گل رسته باشد. سر نيزه اي به تصوير در نمي آيد كه جوانه زده باشد. يا يك كلاه آهني كه در آن كبوتري آرام گرفته باشد. اينها همان روح و جان جنگ است. مردم ايران ثابت كردند كه در جنگ هم مي توان زندگي كرد. مي توان تمرين انسانيت كرد. چيزي كه در تفكر و دنياي مدرن معاصر نفي و انكار شده بود.
سيد رضا شاکري
گروه جامعه و سياست تبيان

هر چيزي كه ابدي و جاويدان باشد، مقدس است. پرسش اينجاست كه علت و راز جاويدان بودن چيست؟ اگر ما بدانيم چه چيزي ابدي و جاويدان است و چيز ديگر ميرا و نابودن شدني، مي توانيم به يك امر مقدس پي ببريم. در ديدگاه ديني و معنوي هستي و عالم ما دو رويه دارد، جسم و روح، ماده و معنا، ظاهر و باطن، قالب و محتوا. اين ها تقسيم بندي هايي است دوگانه كه ما ايرانيان بخوبي در ميراث ديني و ادبي خويش به كفايت سراغ داريم. علي شريعتي در يكي از دو كتاب كوير يا گفتگوهاي تنهايي از اين موضوع با تعبير جديد و جالب ياد ميكند. او مي گويد؛ هر چيزي دنيا و آخرتي دارد. دنيا همان پستي، سطحي بودن و پوسته است و آخرت معنا، درون و باطن. مثال او هم يك پديده فرهنگي و بسيار مشهور است. از ديدگاه شريعتي «آب ركن آباد شيراز» دنيايي دارد كه شامل سند مالكيت و سالي چند خروار محصولي است كه همه اش ملك طلق حاجي قوام شيرازي، مالك آن است. اما آخرت آن كه روح و محتوا و لطافت و شاعرانگي آن است از آن حافظ شيرازي است. آن يكي دنيا و اين يكي آخرت است.
قصه ي جنگ هشت ساله ي ما هم همين است. در اين جهان مدرن و تكنيكي كه جنگ بنيادي در فلسفه سياسي (هگل) و نظريه پردازان بزرگي مثل توسيديد ، ماكياولي و كلاوز ويتس كه آن را ادامه ديپلماسي دانسته اند، يك تكنولوژي، يك ثروت و يك ارزش محسوب ميشود. سربازان همانند ماشين مي جنگند، مي كشند و كشته مي شوند. اما از سر و ته ماجرا بي اطلاع اند. هيچ كس در جنگ زندگي نمي كند زيرا جنگ مخالف زندگي است. حيات در يك ارتش مدرن يعني تمرين و آمادگي براي جنگيدن شامل كشتن و كشته شدن. (فيلم غلاف تمام فلزي استنلي كوبريك دقيقاً نقد جنگ و ارتش مدرن آمريكاست كه نهايتاً به عصيان، خشونت و ويراني مي انجامد.) بويژه با پيدايش فناوري هاي هوشمند و ديجيتالي، سربازان بيشتر حكم مهره هاي بي ارتباط با هم را پيدا كرده اند. آنها فقط گزينه هستند ولي مي توانند دقيق تر بكشند و خشونت عريان تر و بي صداتر باشد. به مدد تكنولوژي جديد روابط انساني سربازان از هم گسيخته تر شده و هر سرباز تنها از طريق تكنولوژي با ديگران مرتبط است. هدفهاي اصابت بمب و گلوله ها و موشكها، صرفاً نقاطي روي نمايشگر رايانه ها و بيسيم ها هستند. نقشه جنگي مجموع نقاط و خطوط و علايم است كه پس از اصابت موشكها و گلوله ها آن نقاط پاك مي شوند، انگار كه اصلاً وجود نداشته اند. سرباز به عنوان يك عامل انساني هيچ ارتباطي با اين هدفها ندارد. او با موضوع كارش قطع رابطه مي كند و اين قابليت او را در خشونت بالاترمي برد. هيچ سربازي بما هوسرباز نمي داند كه اين نقاط محو شده از روي نقشه، روستا بودند، مدرسه، مزرعه يا يك تپه سر سبز يا يك اثر تاريخي. پس در اين نگاه جنگ پديده اي غير انساني، ضد زندگي و سراسر خشونت و ويراني است.

اما با همه اينها اگر موردي استثنايي اتفاق افتاد و
ما عملاً ديديم كه جنگ و زندگي با هم اند و خشونت در كنار لطافت و نفرت در
كنار دوست داشتن حضور دارد و جنگجويان هم مي جنگند و هم اشك مي ريزند.
بايد تامل كنيم. در عين اينكه صداي طنين و انفجارها و سفير گلوله ها پرده
گوش را پاره مي كند. زمزمه دعا و نيايش جان را مي نوازد. در عين كشتن و
خونريزي وصيت مي شود، آغوش ها گشوده مي شود، شعر خوانده مي شود، نيايش مي
شود، ني لبك نواخته مي شود و عطر گل محمدي تقسيم مي شود و وضو گرفته مي
شود، آيا اين جنگ بعدي مقدس پيدا نمي كند؟
مردم ايران ثابت كردند كه در جنگ هم مي توان "زندگي" كرد. مي توان
تمرين انسانيت كرد. چيزي كه در تفكر و دنياي مدرن معاصر نفي و انكار شده
بود.ما مردم ايران از هر تير و طايفه و قومي هشت سال درگير جنگ ويرانگر بوديم. قانون خشن آن بر ما هم حاكم بود. مي كشتيم، كشته مي شديم. سايه بمب و خشونت و آتش همه جا بود. مرزهاي دو كشور ايران و عراق زخمي و جريحه دار شد. نخلها سوختند. رودها خون آلود شدند. مبالغ نجومي خسارت به هر دو كشور وارد شد. روابط انساني بسيار آسيب ديد و هنوز كه هنوز است، سنگيني آن و هزينه ها و خسارت ها را نسل جديد بر دوش مي كشند. با همه ي اين بدبختي ها و آسيب ها باز هم ميگوييم دفاع مقدس . چرا؟
دفاع مقدس بخشي از جنگ است. همان آخرت جنگ و درون و باطن آن است. و به تعبير نهايي دفاع مقدس جان جنگ است. تصرف، نابودي، ويراني و نهايتاً شكست و پيروزي. اتفاقاً در اين وضعيت جنگ همواره دو طفل يتيم باقي مي گذارد: سوگ و سرود.

در نسبت به فهم ماجراي دفاع مقدس است كه حق و پاي نسل جوان و نسل جديد به ميان مي آيد. برترين حق نسل جوان پرسش است. و مهمترين وظيفه ي نسل قبل تر پاسخ دادن. در اين حالت است كه يك گفتگوي صادقانه متولد مي شود. امروز سؤال اين است كه حالا كه جنگيده ايد چرا مقدسش مي كنيد؟ نسل جوان بايد بپرسد، اما بايد سؤالهاي دقيقي طرح كند. پرسشها را طبقه بندي كند. مطالب فوق براي رسيدن به پرسش هاي درست است. اگر ما نتوانيم حساب جسم و جان جنگ خودمان را از هم جدا كنيم، پرسش ما نادرست مطرح خواهد شد.
پرسش از جسم جنگ همواره بايد باشد و خواهد بود. اينكه ما چگونه جنگيديم، با چه هزينه اي؟ طرح و عمليات چگونه بود؟ شناختمان از دشمن و امكانات او و توانش واقعي بود؟ آيا فرماندهان در جنگ اختلاف نظر نداشتند؟ آنها بر اساس چه ملاك و معيارهايي انتخاب مي شدند؟ آيا كسي خيانت نگرد؟ چرا صلح كرديم؟ چرا زود، چرا دير؟ پرسش از جسم جنگ، از فرآيند آغاز و انجام و عمليات و اداره كردن جنگ حق نسل جديد است. اين حق را هيچكس نمي تواند ناديده انگارد.
اما نسل جديد نمي تواند بپرسد چرا در جنگ دعا خوانديد؟ چرا اشك ريختيد؟ چرا با خودت صحيفه ي سجاديه يا ديوان حافظ به خط مقدم بردي؟ چرا در جنگ روزه گرفتي؟ و در كل چرا در جنگ زندگي كردي؟ زندگي كردن هيچ پرسشي را بر نمي تابد. هنوز سالها و دهه ها لازم است تا ما به بلوغ فهم و درك جان جنگ برسيم.
در هيچ جنگي سربازي عاشقانه نامه نمي نويسد و از دنياي قشنگ خودش توصيفي نمي دهد. با اسلحه خود گفتگو و درد دل نمي كند. از گل نمي گويد. در هيچ جنگي نارنجكي نمي كشند كه از دهانه اش دسته اي گل رسته باشد. سر نيزه اي به تصوير در نمي آيد كه جوانه زده باشد. يا يك كلاه آهني كه در آن كبوتري آرام گرفته باشد. اينها همان روح و جان جنگ است. مردم ايران ثابت كردند كه در جنگ هم مي توان زندگي كرد. مي توان تمرين انسانيت كرد. چيزي كه در تفكر و دنياي مدرن معاصر نفي و انكار شده بود.
سيد رضا شاکري
گروه جامعه و سياست تبيان
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
پاسخ به يك نظر...
موضوع: نظراتي كه نياز به پاسخ دارند
چهارشنبه 3 مهر1387 14:28
به نام آنكه به انسان خرد آموخت...
و سلامي به گرمي لبهاي عطشان شهداي فكه...
اما بعد...
چندتا از بازديد كنندگان گرامي نظري گذاشته بود كه بعد از كلي بد بيراه گفتن به بنده و... چيزاي ديگه اي هم گفته بودند... فكر كردم بهتره جوابشون رو همين جا بنويسم تا اگر دوباره گذرشون افتاد بيان و جوابشون رو بگيرند...
مگه خودت خوزستان بودي كه از اين جور چيزا مي نويسي؟
شما از كجا ميدوني من نبودم؟
=--------=
جنگ جنگ نظامي نبود اگر باور نداريد خودتون يك سر بريد جنوب يا اصلا يه خورده از زندگي نامه ها رو بخونيد به جاي اينكه بشينيد پاي ماهواره و... يه مشت دروغ تحويل بگيريد يه خورده هم خودتون فكر كنيد...
ببينيد چند منتقطه محروم بعد از انقلاب آباد شده و...
-==========-
واقعا جاي تاسف داره رهبري كه سطح زندگيش در سطح فقيرترين مردم هست و هرشب از خدا ميخواد كه مرگش رو نزديك كنه تا از اين مسئوليت خلاصي پيدا كنه... تمامي بزرگان سياسي و... به علمش اعتراف دارند (نمونش پوتين و سفير سابق سازمان ملل كه در زمان جنگ به ايران اومده بود) شما اين چنين حرف هاي گروه منافقين خلق رو ادامه ميديد...
و سلامي به گرمي لبهاي عطشان شهداي فكه...
اما بعد...
چندتا از بازديد كنندگان گرامي نظري گذاشته بود كه بعد از كلي بد بيراه گفتن به بنده و... چيزاي ديگه اي هم گفته بودند... فكر كردم بهتره جوابشون رو همين جا بنويسم تا اگر دوباره گذرشون افتاد بيان و جوابشون رو بگيرند...
مگه خودت خوزستان بودي كه از اين جور چيزا مي نويسي؟
شما از كجا ميدوني من نبودم؟
=--------=
جنگ جنگ نظامي نبود اگر باور نداريد خودتون يك سر بريد جنوب يا اصلا يه خورده از زندگي نامه ها رو بخونيد به جاي اينكه بشينيد پاي ماهواره و... يه مشت دروغ تحويل بگيريد يه خورده هم خودتون فكر كنيد...
ببينيد چند منتقطه محروم بعد از انقلاب آباد شده و...
-==========-
واقعا جاي تاسف داره رهبري كه سطح زندگيش در سطح فقيرترين مردم هست و هرشب از خدا ميخواد كه مرگش رو نزديك كنه تا از اين مسئوليت خلاصي پيدا كنه... تمامي بزرگان سياسي و... به علمش اعتراف دارند (نمونش پوتين و سفير سابق سازمان ملل كه در زمان جنگ به ايران اومده بود) شما اين چنين حرف هاي گروه منافقين خلق رو ادامه ميديد...
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
خدايا...
موضوع: دستنوشتههاي اين و آن
دوشنبه 1 مهر1387 15:35
خدايا ببين که اسطوره هاي شهادت چگونه حيات را به بازي گرفته اند مرگ به
اسارتشان در آورده است سرمست عشقند ،
عشق خدائي، ببين که با پرتاب آيه آيه وجودشان در بستر جاري زمان چگونه
حيات را تفسير ميکند.
خدايا سرودشان را شنيدي« انالله و انااليه راجعون» ، فريادشان را شنيدي
« نصرمن الله و فتح غريب» آوايشان را شنيدي « لااله الاالله » نجواشان را شنيدي ،
« فباي آلا ربکما تکذبان» زمزمه شان را شنيدي
« فقاتلو ائمة الکفر» نامشان موحد، کتابشان قرآن ، پيامشان ايمان ، جرمشان قيام ،
راهشان اسلام ، رهبرشان امام ، سلاحشان وحدت ، درسشان جهاد،
سرمايه شان تقوي، مقصدشان شهادت ، معبودشان الله ، فرمانده شان روح الله .
يارانمان ، يارانمان ، آري يارانمان را ربودند که تنها بوديم تنها تر شديم ،
مهاجران رفته اند و بي انصار شده ايم ،
خدايا ، به ابرها بگو بگريند ، به کوهها بگو بشکافند؛
به درياها بگو بخروشند ، به طوفانها بگو بشتابند ، به رودها بگو بنالند،
چشمه ها را بگو بجوشند، به آسمان بگو ببارد، بزمين بگو بگريد ، به خورشيد بگو نتابد ،
به ماه بگو نيايد ، به ستاره گان بگو نمانند ،
به همه بگو اشک بريزند ، آري اشک بريزند ، اي جنگ ، اي دريا ، اي سرودها اي قله ها،
اي رودها، اي چشمه ها ، اي دشتها، اي بيشه ها ، از چشم خود جاري کنيد سيرابها جاري کنيد،
خونابه ها جاري کنيد.
خدايا ، به درختها بگو که برگهايشان را فرو ريزند
به عقابها بگو که به سوگ يارانمان نشينند
به پرنده گان بگو پرهايشان را بخون شهيدان رنگين کنند ،
به کبوتران بگو پيام خونرا به خطه ستم کشان برسانند .
خدايا ، باز هم به فرشتگانت بگو که « اني اعلم ما لا تعلمون » فلسفه آفرينش را در
کربلاي خوزستان نشانشان ده .
خدايا ، باز هم به فرشتگانت بگو که خليفه گانت را در زمين ببينند،
آري «تقوي و عشق را و ايمان را » ايثار و جهد و تلاش و خون جوانان را « يکجا نشانشان ده » .
خدايا ، به محمد (ص) بگو که پيروانش حماسه آفريدند ،
به علي(ع) بگو که شيعيانش قيامت بپا کرده اند،
به حسين(ع) بگو که خونش همچنان در رگها ميجوشد.
بگو که از آن خونها که در دشت کربلا زمين ريخت سروها روئيد، ظالمان سروها را بريدند
اما باز همه سروها روئيد،
بگو که آن خونها از « خرداد خون داد » تا « شهريور شهيد » بر ژاله شد ،
بگو که دستهاي عباس(ع) بر پيکر من آويخته است،
بگو که آن خونها به جانان ريخته است و بگو که قاتلان همچنان خونمان را مي ريزند اما ...
باز هم لاله مي رويد .
خدايا، ميداني که چه مي کشيم ، پنداري که چون شمع ذوب ميشويم ، آب ميشويم .
ما از مردن نمي هراسيم ، اما مي ترسيم بعد از ما ايمان را سر ببرند ،
و اگر نسوزيم هم که روشنائي مي رود و جاي خود را دوباره به شب مي سپارد،
چه بايد کرد از يک سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم،
و از ديگر سو بايد شهيد شويم تا آينده بماند ،
هم بايد امروز شهيد شويم فردا بماند و هم بايد بمانيم تا فردا شهيد نشود.
عجب دردي ، چه ميشد امروز شهيد ميشديم و فردا زنده مي شديم تا دوباره شهيد شويم.
آري همه ياران سوي مرگ رفتند ، در حاليکه نگران فردا بودند.
خدايا نکند وارثان خون اين شهيدان در راهشان گام نزنند.
خدايا ، نکند شيطانهاي کوچک با خون اينها"(شهيدان)" خان شوند ،
نکند جانمايه ها براي به مايه هاي دون سرمايه مقام شود ،
نکند ميوه درخت فداکاري اينها را صاحبان رياکاري بچينند،
نکند ثمره جنگ يارانمان به چنگ فرصت طلبها افتد، نکند خونين کفنان در غربت بميرند
تا قدرت طلبها کام گيرند .
با شما هستم اي ابن الوقتها، انقلابيون بعد از انقلاب؛ سرمايه داران ، زراندوزان ، مستکبرين ،
فئودالها،خوانين؛ غربزدهها ، منورالفکران ،انحصارطلبها؛اسلام پناهان؛قشريون؛خمره هاي قدرت؛
ميوه چينها، راحت طلبها، زخم زبان زنها، منافقين ،التقاطيون؛
اي کسانيکه تا ديروز نمي دانستيد که سياست را با (س) مي نويسند يا با (ص) ،
اي جرياناتي که جز به خود و هواي نفس ، ديگران را نمي شناسيد، و همواره بر چسب مي زنيد ،
غيبت ميکنيد و شهيدان را متهم به کفر کرديد.
خدايا ، آيا ميخواهند از خون شهيدان نردبان قدرت و پست و مقام براي خود بسازند،
نکند که .....نه،نه.خدايا، هرگز ،
اينها که گفتم کفر است؛ مگر ميشود خون حسينيان پايمال شود ، مگر ميشود علي اکبر و
ابوالفضل و علي اصغر بميرند،"مگر شهيدان زنده نيستند"
، نه، نه، هرگز، آنها همواره زنده اند، جاويدند، زيرا شهيدند و شهيد يعني حي حاضر ،
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |















